تبليغاتX
قاصدک بارونی






















قاصدک بارونی

قاصد بارانم...در دل خشك زمين

من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو!

درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی...

قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشم هایت می آیند...!

تاسف بار است که باید لباس هایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم!

پ.ن : روز زن مبارک باد... مادرم به خاطر تمامی زحماتت متشکرم... دوست داشتم کنارت باشم و دست های پر مهرت را ببوسم 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 0:9 توسط قاصدک بارونی| |

خدیا... اندیشه و احساس مرا در سطحی میار که زندگی های حقیر و پستی های نکبت بار این

شبه آدم های اندک را متوجه شوم...

چه دوست تر میدارم بزرگواری گول خورده باشم٬ تا همچون اینان کوچکواری گول زن...

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:22 توسط قاصدک بارونی| |